چهارشنبه 1 اسفند ماه سال 1386
زخمی زمانه...
نوشته شده توسط نرگس در ساعت 00:26 AM

دل به غم سپرده ام در عبور سالها

زخمی از زمانه و خسته از خیالها

 

چون حکایتی مگو رفته ام ز یادها

برگ بی درختم و در مسیر بـادها

 

نه صدائی ن سکوتی نه درنگی نه نگاهی

نه تورا مانده امیدی نه مرا مانده نوایی

 

نیشها و نوشها چشیده ام

  بس روا و نا روا شنیده ام

هر چه داغ را به دل سپرده ام

هرچه درد را به جان خریده ام

در مسیر بادها

 

هر چه داغ را به دل سپرده ام

هرچه درد را به جان خریده ام

در مسیر بادها

 

نه صدائی ن سکوتی نه درنگی نه نگاهی

نه تورا مانده امیدی نه مرا مانده نوایی

جمعه 19 بهمن ماه سال 1386
یک کلمه یک تفسیر ....(خدا)
نوشته شده توسط نرگس در ساعت 12:24 PM
خدا ....
خدا یعنی سکوت و با سکوت همه چیز را می یابی...!!!
چهارشنبه 17 بهمن ماه سال 1386
آه ...!
نوشته شده توسط نرگس در ساعت 7:00 PM
مرامثل بودا بسوزان! وخاکستر آخرین نغمه های مرا برسرخاک مرده بپاش برسرخاک بی معرفت که تاآخرین لحظه حالی نپرسید ازمن. من ازنسل فرهادوفریاد بودم درخت نحیف تنم را بسوزان کمی ازصدای مرا دردل بیستون دفن کن کنارصداهایی از جنس فرهادوفریاد. خدایا مرا مثل هندو مرامثل بودا غریبانه درغربت رنگهاوصداها بسوزان وخاکستر آخرین نغمه های مرا برسر خاک مرده بپاش به آقای شب هم بگو که: خطر رفع شد !